جالب است که بدانید خدایان بابلی با سیارات، شباهتهای جالبی با همتایان یونانی-رومی خود دارند. به عنوان مثال، ایشتار، الهه باروری، با زهره در سنت رومی مرتبط است. در آغاز، بابلیها ۱۸ صورت فلکی را شناسایی کردند، اما در نهایت تمرکز خود را بر دوازده صورت فلکی گذاشتند. آشوریها، که پانتئون مشابهی داشتند و با بابلیها ارتباط فرهنگی نزدیکی برقرار کردند، به سرعت عقاید و روشهای نجومی آنها را پذیرفتند و هیتیها نیز به همین ترتیب به این باورها گرایش پیدا کردند.
آموزش اثبات کامل آسترولوژی
علم ستاره شناسی و اختربینی مثل کتاب هایی مثل کتاب ممنوعه حکمت قرن اثبات شده است. برای دریافت و دانلود کتاب book of wisdim اینجا کلیک کنید. اکتشافات اولیه بابلیها در زمینه اجرام آسمانی و ارتباط آنها با خدایان، بنیانگذار تمدنهای آینده برای توسعه سنتهای نجومی گردید. در معابد، آمادگی جانوران برای قربانی کردن و دلبستگی به پیشگویی، موجب پیشرفت دانش کالبدشناسی شد. یکی از روشهای پیشگویی، بررسی وضعیت جگر حیوان قربانی بود که به منظور اطلاع از وضعیت آب و هوا، جنگ، و زندگی و مرگ انجام میگرفت. هر نشانه غیرعادی در جگر، به عنوان علامتی از وقوع یک رویداد خاص تلقی میشد. این نوع پیشگویی نه تنها برای پیشبینی بلکه برای تشخیص بیماریها نیز رایج بود و به عنوان یکی از تدابیر مهم پیشگیری به شمار میرفت.
ساکنان باستانی بابل بر این باور بودند که جگر سیاه مسکن حیات و روح است. آنها وضعیت کبد گوسفند یا بز قربانی را مشابه وضعیت جگر بیمار میدانستند و تشخیص یا پیشبینی عاقبت بیماری را بر اساس مشاهده تمامی اعضای حیوان قربانی، نه تنها با یک جگر یا قسمتی از آن، امکانپذیر میدانستند. هرگونه انحراف از وضعیت طبیعی مورد توجه قرار میگرفت؛ به عنوان مثال، خطوطی که اجزای مختلف عضو را از یکدیگر تفکیک میکردند و هر حالت غیرعادی دیگر به دقت بررسی میشد. فرو رفتگیهایی که شبیه اثر پای پرنده بودند، نشانهای از شیوع بیماری تلقی میشد. از وضعیت مجاری صفرا نیز میتوانستند بفهمند که آیا بیماری قابل درمان است یا خیر.
اثبات کامل علم آسترولوژی
علاوه بر روشهای بررسی جگر و دیگر اعضای حیوانات قربانی، در معابر عیلامی، ایجاد هیجان مصنوعی و حالت خلسه، مشابه آنچه که «شمنها» انجام میدادند، برای پیشگویی تقدیر خدایان نیز رایج بود. در این راستا، دفع شیاطین حامل بیماریها بر عهده روحانیون بود و به این ترتیب، ارتباط نزدیکی بین طب، سحر، جادو و مذهب وجود داشت.
بدون شک، تغییرات عمده زمانی رخ داد که اطلاعات کافی درباره علل بیماری و منابع آن به دست آمد و این امر به تغییرات اساسی در طرز تفکر افراد منجر شد. به این ترتیب، علاوه بر جادوگری، «کاهنان-پزشکان» عیلامی روشهای منطقی و صحیح درمان بیماری را نیز به کار میبردند.
پادشاه به عنوان میانجی بین دنیای الهی و بشری شناخته میشد، اما این کاهنان بودند که به برقراری ارتباط بین این دو کمک میکردند. با پیشرفت علم نجوم، پیشبینیها نیز دقیقتر شدند و این علم توانست اطلاعاتی درباره جنبههای سیاست، محیط زیست و زندگی روزمره ارائه دهد.
آسترولوژی در یونان باستان
طول دوره تبادل فکری با خاور نزدیک پس از جنگهای یونان و ایران، بهویژه در عرصه نجوم و آسترولوژی، تحولی شگرف را رقم زد. یونانیها با بهرهگیری از مفاهیم نجومی بابلی، به غنای دانش خود افزودند و این آمیختگی اندیشهها در توسعه آسترولوژی هلنیستی، به اوج شکوفایی خود رسید؛ بهخصوص در دوران اسکندر مقدونی که این علم به محبوبیت فراوانی دست یافت. تأثیر اخترشناسان خاور نزدیک در شکلدهی آسترولوژی هلنیستی در این دوره، همچنان ادامه داشت و به غنای آن افزود.
در حدود سال ۲۸۰ قبل از میلاد، بروسوس، کشیش کلدانی، با معرفی آسترولوژی در جزیره کاس، مدرسهای تأسیس کرد که به گسترش این علم کمک شایانی کرد. اگرچه فیلسوفان یونانی در آن زمان تسلط بر آسترولوژی هلنیستی داشتند، اما همچنان عناصر کیهانشناسی خاور نزدیک و مصر را در آغوش میگرفتند.
یونانیان بر این باور بودند که جهان یک موجود واحد است و این سیستم طالعبینی در محیطهای مختلف، از دادگاهها تا خیابانها، بهمنظور پیشبینی سرنوشت فردی یا تعیین زمانهای فرخنده برای اعمال خاص، بهکار میرفت. متفکرانی چون افلاطون و ارسطو نیز به این علم اعتقاد داشتند. مفهوم خانههای نجومی، که بر اساس زمان و مکان شکل میگرفت و نه صرفاً تاریخ، در اوایل دوره هلنیستی به وجود آمد و با شخصیت افسانهای هرمس تریسمجیستوس از اساطیر یونان و مصر پیوند خورد. این خانهها، طالعبینی یونانی را از دیگر شیوههای معاصر متمایز میکردند.
پس از فتح یونان توسط رومیها در قرن دوم پیش از میلاد، بسیاری از ایدههای یونانی بهویژه در زمینه آسترولوژی پذیرفته شد. مارکوس مانیلیوس در حدود ۳۰ تا ۴۰ بعد از میلاد، شعر معروف «Astronomica» را نوشت که در آن به تفصیل زودیاک و دیگر اجرام آسمانی را توصیف میکند. با ظهور مسیحیت در غرب، طالعبینی به تدریج رو به افول گذاشت، اما در ایران، هند و بخشهای دیگر شرق همچنان شکوفا بود و در قرن دوازدهم، بهواسطه ارتباط با جهان اسلام، دوباره در اروپا احیا شد.
آسترولوژی در فرهنگ اسلام
دانشمندان اسلامی با بهرهگیری از آموختههای ایرانی، هلنیستی و هندی، تحقیقات خود در زمینه آسترولوژی را ادامه دادند. مردمی که در شبهای تاریک بیابانها سفر میکردند، به آسمان شب نگاه میکردند تا جهات جغرافیایی و مسیرهای خود را تعیین کنند؛ از این رو، شناخت آسمان شب برای آنها حیاتی بود. به همین دلیل، نمازگزاران مسلمان نیز باید همیشه از جهت مکه نسبت به مکان خود آگاهی داشته باشند، که این امر در ساخت و جهتگیری مساجد نیز اهمیت زیادی داشت. اگرچه این موارد بیشتر به نجوم مربوط میشد، اما آنها به مطالعه آسمان و پدیدههای آسمانی دامن زدند و در نتیجه، پیشرفتهای قابل توجهی در علم اخترشناسی به ارمغان آوردند.
بغداد به عنوان یک قطب فرهنگی در زمینه اخترشناسی شناخته شد. خلیفه المنصور در سال ۷۶۲ میلادی این شهر را در نزدیکی پایتخت تاریخی ایران، تیسفون، تأسیس کرد و هدفش ایجاد یک مرکز آموزشی جدید با ریشه در حکمت باستانی بود. در این شهر، رصدخانه و کتابخانهای بزرگ به نام بیت الحکمه تأسیس شد که بسیاری از متفکران بزرگ از نقاط مختلف جهان برای کسب علم به آنجا هجوم آوردند. ابزارهای علمی برای بهبود دقت در مطالعه آسترولوژی اصلاح و بهروزرسانی شد.
نقشههای زودیاک که در آثار تاریخی به تصویر کشیده شدهاند، نشاندهنده محبوبیت این نمادها در هنر آن زمان است. بسیاری بر این باور بودند که آثار هنری مرتبط با اخترشناسی دارای قدرت طلسم هستند، به همین دلیل اشیاء مختلفی با تصاویری از زودیاک تزئین شدهاند. در حالی که تصاویر صورتهای فلکی زودیاک به شدت تحت تأثیر نمادهای یونانی قرار داشتند (مانند دوقلوها برای جوزا و عقرب برای عقرب)، برخی مفاهیم جدید نیز به وجود آمدند؛ به عنوان مثال، پیر دانا با عمامهای که نماد مشتری و یک نوازنده زن با آلت موسیقی که تمثیلی از زهره بود.
طالعبینی نجومی یا آسترولوژی (astrology) که برای پیشبینی وقایع زندگی افراد مورد استفاده قرار میگرفت، به عنوان یک عمل رایج شناخته میشد، هرچند به دلیل تعارض آن با باورهای مذهبی، بحثبرانگیز بود. در حالی که اعتراضات به طالعبینی نجومی عمدتاً حول توانایی آن در پیشبینی رویدادهای خاص متمرکز بود، یک اجماع کلی وجود داشت که همراستایی سیارات واقعاً بر روی زمین تأثیر میگذارد.
آسترولوژی در فرهنگ چین باستان
چینیها سنتهای زودیاک و طالعبینی خود را در دوران سلسله ژو (حدود ۱۰۴۶ تا ۲۵۶ قبل از میلاد) بنا نهادند، بهگونهای که به نظر میرسد این سنتها بهطور مستقل و بدون تأثیر از فرهنگهای دیگر شکل گرفتهاند. این باورها ارتباطاتی با نظام نجومی بابل باستان دارند که نشاندهنده عمق تاریخی این علم است.
در دوران سلسله هان، باورهای باستانی چین تحت فرآیندی خاص گسترش یافت و مفاهیم آشنا مانند یین و یانگ به محبوبیت رسیدند. پنج سیاره مرئی به پنج عنصر اصلی یعنی چوب، فلز، آتش، زمین و آب مرتبط شدند. بر اساس طالعبینی چینی، سرنوشت هر فرد میتواند تحت تأثیر موقعیت این سیارات و سایر رویدادهای نجومی در زمان تولد او قرار گیرد. صورتهای فلکی چینی، برخلاف سنتهای غربی و خاورمیانهای، ستارگان را به گروههای کوچکتری تقسیم میکنند که غالباً تنها از دو ستاره تشکیل شدهاند.
زودیاک معروف چینی، که شامل دوازده نشانه حیوانی است، ریشه در حرکات سیاره مشتری دارد. مدار دوازده ساله این سیاره به بخشهایی تقسیم شده که هر یک به یک حیوان خاص تعلق دارد. در طول تاریخ، تقویمهای مختلفی در چین مورد استفاده قرار گرفتهاند، از جمله تقویم ساقهها و شاخهها (گان-ژی) که از یک چرخه ۶۰ ساله تشکیل شده و شامل دو چرخه مجزا است.
چرخه اول شامل یک دوره دهساله از ساقههای بهشتی است که نمایانگر پنج عنصر در اشکال یین و یانگ آنها به همراه شاخههای زمینی مربوط به دوازده حیوان میباشد. در حالی که در فرهنگ غربی، معمولاً یک حیوان زودیاک چینی تنها بر اساس سال تولد فرد تعیین میشود، در چین باستان و حتی در زمان حاضر، ماه، روز و ساعت تولد نیز میتواند نشاندهنده "حیوانات درونی" اضافی باشد.
درک تعامل میان این حیوانات برای رمزگشایی شخصیت واقعی یک فرد ضروری است. این سیستم پیچیده، بینشی عمیقتر از ویژگیهای شخصیتی و رفتار افراد فراتر از علامت زودیاک ارائه میدهد و به ما کمک میکند تا به درک بهتری از خود و دیگران دست یابیم.